گل پسرم دیروز براگردش رفته بودی مهاباد
عسل مامانی دیروز صبح بابایی زنگ زدوگفت که آ ماده بشیم وبریم دنبالش تابریم دردری ماهیگیری ازسدمهاباد ...ماهم که ازخداخوسته زودی قبول کردیم ورفتیم پیش بابایی تابریم *اول رفتیم مهاباد یه کم خرید کردیم (پوشک براشما)بعد رفتیم سدمهابادولی ماهی نبودآخه قایق توآب بود ماهی هاهم ترسیده بودن وفرار میکردن...بعدرفتیم سدحسنلوکه دوست بابایی تونست یکی بگیره ولی شماوبابایی نتونستی آخه شما ماشالابه بابایی اجازه نمیدادی"قربونت بشم من ..بعدنفس مامانی خسته شده بودی ولالاکردی...خلاصه خیلی بهت خوش گذشت.....راستی عشقم پنشنبه رفته بودیم پارک قائم شما ازسرسره گرفته بودی وپیاده نمیشدی باصدا بلندفریاد شادی میزدی که من خیلی خوشحالم فدای توبشم که باصدای خنده هات روحم تازه میشه نفسم....عسلم امروز مامان جون براکادوی روز پدرشما واست یه پاندای خیلی نازگرفته دست گلش دردنکنه...دیگه واسه امروزت کافیه..نههههههههههههههههههه تایادم نرفته بگم شما ماشالا انقدربه همه چی انگولک میکنی منم میگم جیزه امروزخودت بهم میگفتی {تز}یعنی جیزه که منم خیلی خوشحال شدم وبه بابایی گفتم که اولین سخن شما این بوده/// ...


گل پسرم دیروز براگردش رفته بودی مهاباد
