ایهان ایهان ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

آیهان شاه قصه پریان

تولد تولد تولدت مبارک

عزیزمن گل من تولدت مبارک  تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک   قشنگ شدی گل شدی شدی مثل عروسک تولدت مبارک تولدت مبارک   عزیزمن گل من تولدت مبارک تولدت مبارک     فرشته ی زیبایم پسر نازنینم عسل مامان تنها عشقم    آیهان جونم   تولدت مبارک   ...
2 شهريور 1391

ستاره زندگیم با کارای جدیدش

نفس زندگیم ..عشقم ..عمرم .. روحم .. جانم .. همه ی کسم .. سلام   یه چند هفته ای میشد که به وبت سر نزده بودم تا اینکه اونروز باعجله اومدم و یه چیزایی نوشتم! پسر نازنینم پس فردا تولدته ومن هنوز هیچ کاری نکردم...آخه عروسیه سمانه(دختر دایی سوداجون)دعوتیم ولی قراره هفته ی بعد واست تولد بگیریم   راستی پرنسم ازکارای جدیدی که میکنی :اول ازهمه از شیرین زبونیات بگم..   ١-بسا یا مسا:مهسا که من با این حرفت کلی ذوق میکنم ٢-آسام:الو سلام که البته گوشی تلفن یا موبایل رو میگیری کنار گوشت ومیگی آسام ٣-دد:دردری هروقت حوصله ات سرمیره میری کنار در ومیگی دد ٤-...
31 مرداد 1391

گل پسرم آقایی شده واسه خودش

سلام سلام یه سلام داغ داغ تابستونی واسه دوستای گلمون باکلی خبرای جدید                                               تواین مدت کوتاهی که نبودیم جیگرم برا اولین بار رفته بود شمال(چالوس -لاهیجان- گردنه حیران-استارا-رشت-کنار دریای زیبای مازندران و.که  خیلی به عسلم  خوش گذشت        ...
26 مرداد 1391

نیش پنجمین مرواریدوچهار دست وپا

جوجه نازنینم تقریبا یه هفته ای میشه که پنجمین مرواریدهم اومد بیرون ..الان سه دندون از پایین ودو تا ازبالا مهمون چهره ی خوشگلت هستن.....راستی گلم دوتا از مرواریها هم درحال نیش هستن(ازبالا).عسل مامی از دیروز هم یاد گرفتی (توسط مامان جون)چهاردست وپا میری ...با اینکه بیشتر اذیت میکنی ولی من وبابایی ازاین بابت خیلی خوشحالیم...بوووووووووووووووووس....پسملی نازم همش میخوای از یه چیزه بلندی بگیری وسر پا وایسی ...مث مبل- کابینت-موتور خودت-کناره های تخت و...دیروز رفتم واست واکر بخرم ولی متاسفانه پیدا نکردم....*آیهانم دوست دارم گل پسرم*
6 تير 1391

تولد10ماهگیت مبارک عسلم

پرنس زیبایم امروز10ماهه که تورودارم وازاین بابت به خودمیبالم وافتخار میکنم که فرشته ی زیبایی همچون شما مرا* ماما*صدامیزند..آری گلم الان دوروزی میشود که کلمه ی* ماما* را برزبان می آوری ...آیهانم هر روز بیشتر از دیروزها عاشقت میشوم ودوستت دارم چون تنها تویی که مرافقط به خاطر خودم میخواهی وبس.......جوجه ی خوشگلم 10ماهگیت مبارک باشه عزیزدل مامانی* ...
3 تير 1391

نیش چهارمین دندون عسل وشیرین کاریاش

کوشولویه مامانی چهارمین دندونت هم نیش زد ولی ایندفه مث دندونای قبلی اذیت نشدی (خدا روشکر)*عزیزدل مامانی خیلی دردری شدی اصلا دوس نداری توخونه بمونی همش گریه میکنی که بریم گردش...هرروزهم میریم ولی اگه یه کم دیر کنیم شما عصبانی میشی وبا صدای خیلی بلندجیغ میزنی...تازگیاهم صبح ساعت 7بیدارمیشی انگاری میدونی بابایی چه ساعتی میره سرکار تامیخواد لباس بپوشه گریه میکنی که نره ..قربونت بشم من آخه بابایی هم شما رو خیلی دوس داره وقتی هم اونطوری گریه میکنی دلش میگیره وناراحت میشه..خلاصه بعداز کلی بوس کردن وبغلی ازشما جدامیشه ومیره....گل پسرم این روزا خیلی شیطون شدی به همه جا سرک میکشی خصوصا وسایل آشپزخونه که ازدست شما درامان نیستن..از...
24 خرداد 1391

نفس زندگیم رفته مهمونی خونه ی مامان جون ومنوتنهاگذاشته

جیگرطلام امروزعصری قراره سه تاازدوستام تشریف بیارن خونمون برا دیدن شماگل پسر(صنم/فروغ وافسانه "دوستای دانشگاهم هستن)شماهم که طبق معمول اذیت میکردی به مامان جون گفتم بیان دنبالت که بری دردری تاحوصله ات سرنره ومنم به کارام برسم آخه خیال میکردم اگه شماخونه نباشی راحتتر میتونم کار کنم ولی پسرنازم ازوقتی رفتی دلم برات یه ذره شده انگاری یه ماهه ندیدمت هیچ کاری هم نتونستم بکنم دستم به کارنمیره کلی هم گریه کردم هر دیقه به مامانم زنگ میزنم که عسل منوبیارین دلم براش تنگیده...دیگه هیچ وقت ازخودم دورت نمیکنم نفسم.....تایادم نرفته اینم بگم جوجوی خوشملم دو سه روزی میشه که ازلبه های تختت میگیری ونیم خیز وا میستی بعدا مفصل میام واز کارای جدیدت مینویسم...
18 خرداد 1391